loading...

شین

"شین" سێ کەڕەت بۆ من هەتاهەتاییە

بازدید : 8
دوشنبه 27 مهر 1399 زمان : 5:38

میدونم برات مهم بود کە همەی تلاشتو کردی بهش بفهمونی و ثابت کنی کە در موردت دچار سؤتفاهم شدە و دارە کاملا اشتباە میکنە، اما...!

میدونم خیلی وحشتناکە وقتی یکی یە روز میاد جزئیاتی از یە سری از مشکلات زندگی و گذشتش رو برات تعریف میکنە و بعدنا بدون هیچ دلیل و مدرکی دقیقا خودت رو مقصر همونا میدونە!!! و دائم هم میشنوی کە اینور و اونور دارە ازت بد میگە و هِی مقصر بودنت رو برای هرکی کە رسید تعریف میکنە! میدونم شدیدا وحشتناکە کە تو از عالم و آدم در این بارە بی خبری و او هیچوقت حاضر نشد دنبال مقصر اصلی بگردە و حقیقت رو روشن کنە. میدونم زجرآورە وقتی معلوم نیست از روی چە چیزا و چە مدارک و دلایلی تو رو گناەکار زندگیش میدونە! میدونم تهمت زدن بهت اونم بە این راحتی وقتی تو آدمِ این کارا نیستی خیلی بُرَندە و دردآورە! میدونم تو اینو میدونی کە یە سری از دوستاش واقعا دوستش ندارن و با چیزایِ وحشتناکی کە پشت سرش میگن در واقع ثابت کردەاند دشمناشن ولی او هنوز نتونستە اینو بفهمە و انگشت اتهامش باز هم رو بە تو هست!

بلە، تو دیگە وظیفەی خودت رو انجام دادەای و اینکە شنیدەای هنوز هم همون آشە و همون کاسە و دریغ از ذرەای تفکر از جانبش، دیگه اصلا برات مهم نباشە!

اگرچە تهمتِ دست داشتن تو در بوجود آمدن مشکلات زندگیش عمیقا روی قلبت زخم شدە و بە شدت درد میکنە و میسوزە، ولی دیگە سعی کن ناراحت نباشی و فراموشش کنی این درد رو، بە قول سعدی: آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.

این موضوع را هم برای همیشە برای او رها کن و بسپارش بە وجدان خودش، و بە مشغول بودنِ بە آرزوهات ادامە بدە...


برچسب‌ها: رهایی

ماجراهای من و شکسپیر
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب : 3
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 8
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 35
  • بازدید ماه : 134
  • بازدید سال : 134
  • بازدید کلی : 134